تبليغاتX
اردی بهشت

اردی بهشت

اردی بهشت یعنی بهترین راستی و پاکی

به نظر شما بین خراب شدن اوضاع مملکت و علاقه به تئاتر معنا باختگی رابطه ای وجود دارد؟ ظهرها که برق منزل ما به رحمت ایزدی می رود, من شدیدا به خواندن نمایشنامه های ساموئل بکت و اوژن یونسکو  تمایل پیدا می کنم.ولی  دیگه "گودویی" هم وجود ندارد که من بخواهم به انتظارش بایستم . همه چی خراب شده ,اعصابهای همه ضعیف, خنده از روی همه ی لبها رفته ...دوست ندارم زیاد به شرح این مشکلات بپردازم.پس بگذریم...

معنا باختگی و یکی از شاخصهای آن یعنی نمایشنامه ی "در انتظار گودو" تصویری آرایش نشده از هستی انسان در دوره و زمانه ای است که -با فرو پاشیدن همه ارزشهای دیرینه و امکان ناپذیر شدن مراوده ی معنا دار بین انسانها -زندگی در آن عاری از معنا (معنا باخته) شده است.به نظر من خود این برملا کردن روابط غیر انسانی و حیات عبث و معنا باخته آدمیان به طور تلویحی حکم فراخوانی برای پایان بخشیدن به این وضعیت و ایجاد شالوده ای معنا دار برای جامعه انسانی دارد.

کامو تعریف زیبایی از معنا باختگی دارد : " در کائناتی که ناگهان همه توهمات و بارقه های امید ناپدید شده اند, انسان احساس غریبگی می کند.وضعیت او به وضعیت فردی تبعید شده می ماند که هیچ علاجی برای دردهایش وجود ندارد .این جدایی بین انسان و زندگی او حقیقتا احساس معنا باختگی را به وجود می آورد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 9:7 بعد از ظهر  توسط اردی بهشت   | 

 

ديشب يك فيلم زبان اصلي ديدم از اول تا آخر پر از ضرب المثل بنابراين بر آن شدم كه يك عدد كتاب ضرب المثل بيابم و بر مشكلاتم در اين زمينه غلبه كنم  .با مشقت بسيار كتاب را پيدا كرده و خريده و به دنبال ضرب المثلها گشته در اين اثنا با مقادير بسياري ضرب المثل روبرو گشته كه اصلا نميدونستم يعني چي و حالا بايد دنبال كتاب يا آدمي بگردم كه كاربرد اين ضرب المثلها را به من بگويد .

اين ضرب المثلها براي اكثر ماها  آشناست  ،معادل انگليسيشم نوشتم كه آشنا تر بشه

 

آزموده را آزمودن خطاست  An old fox needs to learn no craft

 

آشي است كه خودت پختيAs you bake, so shall you brew   

   

پز عالي،جيب خاليGreat boast, little toast               

 

نيكي و پرسش؟Need one ask to do a good act          

 

پايان شب سيه سفيد است Every cloud has a silver lining    

   

چهار ديواري اختياريAn Englishman’s home is his castle      

 

طلا كه پاك است چه منتش به خاك استHe hold his head up    

 

كنگر خورده لنگر انداختهA constant guest is never welcome    

   

از كيسه خليفه مي بخشدHe cuts large slices of another man’s loaf

 

 

اين ضرب المثلها از نوعي بودند كه تا به حال به گوش من نخورده بود :

 

بخت كه برگردد، اسب توي طويله خر گردد

 

بخت چو برگردد ،پالوده دندان بشكند

 

آتش از چنار پوسيده بر آيد

 

خربزه مي خوري يا هندوانه؟؟ هردووانه!!!

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 4:20 بعد از ظهر  توسط اردی بهشت   | 

این شهر  شهر قصه های مادر بزرگ نیست

که زیبا و آرام باشد

آسمانش را هرگز آبی ندیده ام

من از اینجا خواهم رفت و فرقی هم نمی کند

که فانوسی داشته باشم یا نه

کسی که می گریزد از گم شدن نمی ترسد

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 7:30 بعد از ظهر  توسط اردی بهشت   |