معنا باختگی و یکی از شاخصهای آن یعنی نمایشنامه ی "در انتظار گودو" تصویری آرایش نشده از هستی انسان در دوره و زمانه ای است که -با فرو پاشیدن همه ارزشهای دیرینه و امکان ناپذیر شدن مراوده ی معنا دار بین انسانها -زندگی در آن عاری از معنا (معنا باخته) شده است.به نظر من خود این برملا کردن روابط غیر انسانی و حیات عبث و معنا باخته آدمیان به طور تلویحی حکم فراخوانی برای پایان بخشیدن به این وضعیت و ایجاد شالوده ای معنا دار برای جامعه انسانی دارد.
کامو تعریف زیبایی از معنا باختگی دارد : " در کائناتی که ناگهان همه توهمات و بارقه های امید ناپدید شده اند, انسان احساس غریبگی می کند.وضعیت او به وضعیت فردی تبعید شده می ماند که هیچ علاجی برای دردهایش وجود ندارد .این جدایی بین انسان و زندگی او حقیقتا احساس معنا باختگی را به وجود می آورد.
